باز هم دلتنگی
صبح که داشتم می اومدم سر کار بیدار شدی و شروع به گریه کردی. مادر جون اومد و تو رو گذاشت روی پاش که من فرار کنم. یه لحظه چشماتو باز کردی و منو دیدی . چنان با التماس ماما ماما می کردی که دلم ریش یش شد.
.gif)
دوباره اومدم بغلت کردم و بهت شیر دادم . دیگه نمی خوابیدی. بغلت کردم. نشوندمت وسط اسباب بازیهات ولی مثل بچه گربه ای که دنبال مامانش راه میافته و میو میو میکنه دنبالم راه افتاده بودی و ماما ماما می کردی. مادر جونت با هزار بدبختی سرتو گرم کرد تا من در برم. دلم برات تنگ شده. ترجیح میدم روزایی که می خوام بیام سر کار خواب باشی تا نه تو اذیت بشی نه من..gif)
هیچ وقت دوست نداشتم خانه دار بشم اما از وقتی که تو به دنیا اومدی همش میگم کاش نمرفتم سر کار. بعید نیست شاید بزنه به سرم و یه دفعه چند ماه دیگه نرم. نمی دونم ...
هیچ چی نمی دونم. فقط می دونم که خیلی دوستت دارم و نمی خام ناراحتیتو ببینم.
.gif)


باز هم دلتنگی
